تبليغاتX
زندگی اهورایی من


زندگی اهورایی من

وفاداری را باید از نیلوفری آموخت که به دور هر شاخه ای میپیچد در آغوشش میمیرد

یه آدم تا چه حد میتونه کثیف باشه ...

لعنت بر این بهزیستی 

پنجشنبه 18 اسفند1390 | 1:10 PM | نیلوفر$$$ | |

سلام برهمه دوستای خوبم

مخصوصا آقا امیر که همیشه به یادم هستن و سر میزنن الان دیدم

چند بار اومدین و گفتین چرا نمینویسم گفتم چند خطی بنویسم

حقیقت اینه که مدتیه خیلی سرم شلوغه مشغول یاد گیری زبان

آلمانی هم هستم دعا کنین موفق بشم البته علیرغم کارشکنی

و سعی در منحرف کردن من به زبان انگلیسی هم چنان درگیر

یادگیری آلمانی میباشم 

از طرف دیگر دغدغه کنکور ارشد نیز وجود داره ومن بین این دو مجبور 

شدم برا یکی وقت بیشتری بزارم و برای ارشد کمتر وقت بذارم گفتم

نشد میرم برا دانشگاه آزاد میخونم  "آزاد= آزادی پس پیش بسوی

آزادی.....


پنجشنبه 24 آذر1390 | 3:36 PM | نیلوفر$$$ | |

ماه رمضان هم داره میاد با وجود پریشونی امروز الان حس خوبی دارم

به خاطر حال و هوای ماه رمضونه از یه دوست مسیحی بهم گفت اونا

هم ماه رمضون دارن ۴۰ روزه و ۲۴ساعت روزه میگیرن  دین مسیحی

میگه : نشون نده که میگیری عمل کن اگه نگرفتی مهم نیست حالشو ببر

اما اگه گرفتی از ته دل بگیر  دروغ نباید بگین ، آب میشه خورد گوشت نباید

بخورین

خوبه حالا میتونن آب بخورن وقتی بچه بودم دلم میخواست یادم بره روزه ام

یکم آب بخورم بعد یادم بیاد خواهرم گاهی یادش میرفت حسرت میخوردم

 

یکشنبه 9 مرداد1390 | 11:8 PM | نیلوفر$$$ | |

سلام دوست های خوبم  دلم براتون تنگ شده بود ببخشید دیر آپ میکنم هوا این روز ها حسابی گرم

شده و منم حس نوشتن ندارم کلی برنامه و کار دارم برام دعا کنین با سی دی نصرت دارم مکالمه یاد میگیرم  یه مطلب بامزه بود گذاشتم. بخونین جالبه

حاج آقا و دختر شیطون

یک روز در یکی از خیابان های بالا شهر ؛ پیاده راه می رفتم ؛ سرم به کار خودم بود و داشتم به یک موضوع کاری فکر می کردم که دیدم یک صدای دخترانه دارد صدایم می زند" حاج اقا حاج اقا !" چرتم پاره شد و سری برگرداندم ودیدم دختری زیبا با تیپّی آنچنانی همراه دوستانش که کپی برابر اصل بودند ؛ تمام نگاه پرسش گرش را به چشمانم میریزد ؛ آب دهانم را از ترس و استرس و تعجّب ؛ قورت دادم و زیر لب گفتم ؛" بله ؛ بفرمایین ؟ "پرسید" حاج اقا میتونم یه سوال خصوصی ازتون بپرسم "؛ نالیدم "بله ؛ بفرمایین ! " با شیطنتی که در نگاهش موج میزد پرسید ؛" ببخشیدحاج اقا ؛ شما شب ها وقتی میخواین بخوابین این همه ریش رو زیر پتو میذارین یا روی پتو ؟!" که صدای انفجار قهقهه ی دوستانش پیاده رو را لرزاند و در عرض چند ثانیه دورشدند ؛ نگاه همه به من جلب شده بود و من که هنوز گیج بودم ؛ تنها کاری که کردم این بود که یک تاکسی دربست گرفتم و به منزل رفتم ! بعد از دقایقی همه چیز یادم رفته بود؛ ولی مشکل بزرگ وقتی شروع شد که پاسی از شب گذشته بود و موقع خواب شده بود ؛ روی تخت دراز کشیدم و تا آمدم پتو را روی خودم بکشم ؛ انگار در ذهنم یکی چندین بار پشت سر هم زمزمه کرد که ببخشید حاج اقا ؛ شما شب ها وقتی میخواین بخوابین این همه ریش روزیر پتو میذارین یا روی پتو ؟! آمدم فکرم را منحرف کنم ؛ امّا دیگر کار از کارگذشته بود ؛ پتو را که روی ریش هایم می کشیدم احساس می کردم ریش هایم دارد از ریشه کنده می شود و وقتی که ریش هایم را روی پتو میگذاشتم احساس می کردم دارم خفه می شوم ! چشمت روز بد نبیند ؛ نزدیک به یک ماه شبها نمی توانسیتم درست بخوابم ؛ فقط درگیراین بود که پوزه ی این دختر را به خاک بمالم ؛ ولی نمی توانستم نه پتو را زیربگذارم نه رو ؛ مانده بودم این همه سال ؛ وقتی که میخواستم بخوابم پتو را کجایم می گذاشتم !!! هیچ کس نتوانسته بود در طول زندگی ام مرا قدر آن دختر اذیت کند.

پ.ن:روزگار غریبیه یهو یکی پیدا میشه میگه دوست دارم و تو حس میکنی دوسش نداری ...

سه شنبه 3 خرداد1390 | 11:6 PM | نیلوفر$$$ | |

يك فيلم عاشقي به روايت ايراني اسلامي:

خانواده پسر به خواستگاري ميرن و چون هردو خانواده فاكتور ايمان براشون مهمه به راحتي به توافق میرسند

.بعد يه حياط رو نشون ميده كه چراغوني شده و يه عده آدم بيكار توش نشستن و دارن سيب ميخورن (چون ميخواستن فيلم كم خرج دربياد ميوه ديگه اي دركار نيست!)و وقتي دادماد مياد تازه ميفهمين كه مثلا مراسم عروسيه!
صبح كه ميشه براي اينكه بدآموزي نداشته باشه عروس از يك اتاق مياد بيرون و داماد هم از يك اتاق ديگه،

خلاصه يه روز تازه عروس يهو حالش بهم ميخوره و همه ميفهمن كه حامله شده و باز اين سوال پيش مياد "اينا كه شبا كنار هم نمي خوابيدن پس احتمالا يا كار امداد غيبي بوده يا كار كارگردان"

و زندگي به خوبي و خوشي ادامه پيدا ميكنه البته با كلي پيام اخلاقي
 
فيلم عاشقي به روايت هاليودي:

فيلم از توي اتاق خواب و زير پتوي دو معشوقه شروع ميشه، صحنه بطوري رمانتيك و خفنه كه شما خشكتون ميزنه و با خودتون ميگين كه چرا رفيقتون بهتون نگفته بود فيلمش صحنه داره كه با فرياد مامان از جا ميپرين و بر خلاف ميل باطني مجبور ميشين اين صحنه رو رد كنين،

 خلاصه دختره كه خيلي شوهرشو دوست داره ميره بقالي سر محله كه بقال محله ازش خوشش مياد و بلههههههه بازم مجبور ميشين براي اينكه صداي مامان در نياد صحنه رو رد كنين و مامان هم داره قر ميزنه كه اينا اون دنيا چه جوري ميخوان جواب خدارو بدن؟

بازهم خلاصه خانم براي اينكه شوهرشو غافلگير كنه سفارش ميده تا براي شوهرش پيتزاي مورد علاقشو بيارن كه از يارو پيتزايي هم خوشش مياد و دوباره بلهههههه و شما هم موظفين كه اين صحنه هارو تند تند رد كنين،

خلاصه از اول تا آخر فيلم اين خانوم مشغول كاراي بد بد كردن با اين و اونه بطوريكه فقط با خواجه حافظ شيرازي كاراي بي ادبي نميكنه.

تا اینکه در يكي از همين صحنه هاي مبتذل شوهر سر ميرسه و زن گريه ميكنه و ناراحت ميشه و از شوهرش معذرت خواهي ميكنه و شوهر هم كه آدم فهميده اي هست با متانت از اينكه سر زده وارد شده معذرت ميخواد و ميگه"عزيزم چون عشق من و تو يك عشق واقعيه ميدونم از اين كار منظور بدي نداشتي و من هنوز دوست دارم"

 و در آخر فيلم با پيام اخلاقيه سيب زميني بودن و عشق واقعي تموم ميشه.
 
 
يك فيلم عاشقي به روايت هندي:
  دوتا پسر سر يك دختر دارن دعوا ميكنند و هم ديگرو رو ... ميدن كه يك دختر پاك و نجيب (كه معلوم نيست چرا با اين پاكي به دوتا پسر پا داده)داره گريه ميكنه و ميگه تورخدا بس كنين كه يكي از پسر متوجه خال توي دماغ اون يكي پسره ميشه و داد ميزنه"دادش"

 اونم خال توي دماغ او يكي رو ميبينه و با چشمي گريان داداششو بقل ميكنه و ميگه "باورم نميشه بعد از اين همه سال پيدات كردم.

در اين زمان يك پير زن كور وارد صحنه ميشه و ميفته زمين و سرش به سنگي ميخوره و بيناييشو بدست مياره و يهو داد ميزنه:بچه هاي گلم، توي اين نقطه حساسه كه دو پسر و دختره همه ميگن "مامان!" و همگي ميفهمن كه خواهر برادرن....اين فيلم اين پيام اخلاقي رو به ما ميده كه دعوا كردن سر دختر خوب نيست و از اين جور حرفا.
 
 

پنجشنبه 1 اردیبهشت1390 | 10:56 PM | نیلوفر$$$ | |

www . night Skin . ir